




برف !!!
بچه ها امتحانات تموم شد یاد اون زمانی افتادم که ترم اول بودم کتاب فارسی رو باز کرده بودم داده بودم دست مامانم نشسته بودم داشتم املا می نوشتم مامان می گفت بنویس فلان ، فلان ، بسال ، بسال .
_:مامان آروم تر بابا ! انقد هم کلمات رو تکرار نکن ! در ضمن فلان رو قبلا گفتی !
خداییش منم مامانمو دق می دادم : وایسا دستم خسته شد بذار برم 10 دقیقه دور بزنم میام !
سر این 10 دقیقه می رفتم دم پنجره وایمیستادم می گفتم خدایا نمی شه جای این بارون یه خرده برف بر ما نازل کنی !
خداییش بارون قشنگی بود حیف هوا سرد بود تا یه خرده پنجره رو باز می کردم مامانم جیغ می زد ببند پنجره رو یخ کردیم !
توی یکی از این 10 دقیقه ها بود که دیدم بارونش بارون نیست یه خرده درشت تره و سفید تره خب چی می تونست باشه تگرگ که اینقد بی سر و صدا نیست خب پس برفه !
حالا همه ی اینا به کنار باید بگم من خوش خیال فردا صبحش پاشدم رفتم مدرسه ببینم بازه یا نه؟؟؟امتحان بر گزار می شه یا نه ؟؟؟
منم سر خوش بودما !
اینم چند تا عکس از برف بهمن 1386( یا همون ترم اول)!
1 comment:
salam vebloget khoobe be manam sari bean www.angelina-love.blogfa.com
Post a Comment