به راستی برای چه زیسته ام و برای چه خواهم زیست؟
دوستم ازم پرسید : واسه ی آینده چه برنامه یی داری می خوای چی کاره بشی؟
اون موقع جوابی نداشتم که بهش بدم ! تا حالا کسی ازم نخواسته بود که بشینم و به آینده فکر کنم خودم هم تا حالا نخواستم جدی بهش فکر کنم وقتی به آینده فکر می کنم به دو نوع نتیجه می رسم : 1_یا حوصله ام سر میره ، و میرم سراغ یه موضوع دیگه که بهش فکر کنم
2_یا به خودم می گم : چه می دونم هر چی پیش بیاد
وقتی بچه بودم ازم نمی پرسیدن : وقتی رسیدی 2 دبیرستان می خوای چه رشته یی رو انتخاب کنی؟ بلکه می پرسیدن : می خوای چی کاره بشی؟
وقتی 4 ساله بودم می گفتم : نقاش !
اما الان به این پی بردم که هیچ استعداد و علاقه ای به نقاشی کشیدن ندارم !
یکم که بزرگتر شدم می گفتم : می خوام نویسنده بشم !
هنوز هم علاقه و استعدادم رو در نوشتن از دست ندادم و به لطف مطالبی که توی وبلاگ خودم و سایت های عمومی می ذارم در این راه پیشرفت خوبی داشتم !
بعد از مدتی هم مادر بزرگم می گفت : تو که انقد حیوونا رو دوست داری چرا دامپزشک نمی شی؟
از اون به بعد بود که به همه می گفتم : می خوام دام پزشک بشم!
الان به این پی بردم که خیلی کلاسش پایینه و یه جورایی اصلا به یه دختر نمی خوره که بره در مورد گاو و گوسفند مطالعه کنه !
یه سری می گن : چرا پزشکی نمی خونی ؟ شاید بد باشه که اینو بگم چون همون دوستم قراره پزشکی بخونه! ولی من به خودش هم گفتم : زیاد از پزشکی خوشم نمیاد!
شغل خیلی خوبی هستش اما من اونجوری نیستم که وقتی یه نفر ازم بپرسه : چی کاره ؟ بگم : پزشک !
آخه جدیدا از بچه ی 2 ساله هم می پرسی : می خوای چی کاره بشی؟ می گه : پزشک ! می گم : آخه چه دلیلی داره یه جامعه این همه پزشک رو می خواد چی کار کجای دلش می خواد جاشون بده؟ اما خوب این رو هم نا گفته نذارم که می گن پزشک چون فکر می کنن همه ی پزشک های دنیا حتی اگه بی کار هم باشن پولدارن ! در مورد دوست خودم بگم که خودش خیلی راحت بهم گفت : دوست دارم پزشک بشم برم آفریقا به مردم اونجا کمک کنم !
اما الان اگه از همون بچه ی 2 ساله بپرسی چرا می خوای دکتر بشی می گه : چون دکترا پولدارن ! آخه اینم شد حرف ؟
یکی ممکن بقالی داشته باشه یه خونه ی ویلایی 180 متری وسط گلسار داشته باشه!
مگه فقط دکترا پولدارن ؟ انقد حرصم می گیره وقتی این حرف رو می زنن ولی خیلی خودم رو کنترل می کنم که جلوی دیگران نزنم تو دهنشون و بهشون بگم : داری حرف می زنی یه خرده فکر کن بعد بزن ! آخه این چه تلقینیه که مامان بابا ها به بچه هاشون می کنن؟؟؟ مخصوصا مامانا!
می شینن می گن : آره دکتر فلانی رو می بینی چقدر پولداره می تونه کل رشتو با نصف پولاش بخره ! آخه خانوم چرا مبالغه می کنی؟؟؟
اعصابم داغون می شه می شین پهلوی اینجور آدما ! خدا رو شکر مامان من اینجوری نیست منم اصلا این مدلی نیستم ! مثلا پسر دکتر فلانی دکتر شد می دونستی زنشو طلاق داد ! دکتر فلانی 60 سالشه رفته با دختر 25 ساله عروسی کرده!! خوب؟؟؟ اصلا به من چه ؟ این چیزا به ما چه ربطی داره !
آقا / خانوم فلانی دکتره ؟ خب خوش به حالش!!! پولداره ؟ بازم خوش به حالش خدا بهش بیشتر بده !
جوری در مورد زندگی دکترا حرف می زنن که انگار دکترا حق ندارن ازدواج کنن یا طلاق بگیرن ؟
بریم سر بحث اولیه تا من بیشتر از این حرص نخوردم !
یکم دیگه که گذشت یعنی زمانی که وارد راهنمایی شدم می گفتم : می خوام زبان تخصصی بخونم !
اون موقع بود که به زبان علاقه ی خاصی پیدا کردم البته هنوز هم تو فکرش هستم !
امسال هم به این پی بردم استعداد و مهارت عکاسی رو از بابام به ارث بردم الان هم سعی خودم رو می کنم که در این راه پیشرفت هایی داشته باشم!
اون موقع وقتی جواب دوستم رو ندادم پرسید : چرا جواب نمی دی ؟ می خوای واسه ی این دنیا چی کار کنی؟
گفتم : این چه حرفیه مگه حتما باید کاری بکنم این همه آدم تو دنیا زندگی می کنن مگه همشون کاری می کنن؟
گفت : نه ولی اگه تو هم مثل اونا کاری نکنی زندگیت رو هدر دادی پس بگو واسه ی چی زندگی می کنی؟
جواب این سوالش رو هم نمی دونستم اما الان جوابش رو می دم : برای مرگ !
نه تنها من بلکه همه ی آدما برای مرگ زندگی می کنن!
اونایی که خوب کار می کنن دنبال یه مرگ خوب هستن و اونایی که بد کار می کنن ناخواسته به طرف مرگ بد می رن ! این یه حقیقته !!! ولی انواع آدم ها به همینجا ختم نمیشه دسته ی سومی هم وجود داره اونایی که گاهی جزو این دسته هستن و گاهی جزو دسته ی دیگه همه می دونیم که خوب و بد خنثی می شه این جور آدما مرگ بد و خوب براشون فرقی نمی کنه می دونن یا مرگ بد دارن یا خوب براشون مهم نیست که مرگ بد داشته باشن یا خوب حتی گاهی یه مرگ خنثی دارن : عادی و معمولی !
دوست من خوب تلاش می کنه و خوب کار می کنه !
پس ...
دنبال یه مرگ خوبه !
اینو بهم ثابت کرده : از اونجایی که تو 16 سالگی کنکور داده از اونجایی که فکر اینو کرده اگه قبول نشه چی کار کنه از اونجایی که واسه ی آینده برنامه داره و میشینه به اون فکر می کنه !!!
اگه این اتفاق واسش نمی افتاد مطمئن بودم که با رتبه ی دو رقمی قبول می شد !
وقتی به خودش می گم می خنده و می گه : با این گندی که من زدم فکر نکنم حتی حاضر بشن ورقه ی منو تصحیح کنن چه برسه به این که دو رقمی بیارم !!!
خب این هفته جواب کنکور میاد و من از ته دل واسش آرزوی موفقیت می کنم و دعا می کنم که اسمش رو توی روزنامه بین رتبه های دو رقمی ببینم حتی اگه دو رقمی هم نشد عیب نداره فقط ورقه اش رو تصحیح کنن و قبول بشه همین کافیه !
من خودم جزو اون دسته هستم که مرگ خوب و بد اصلا برام مهم نیست یا بد زندگی می کنم و نتیجه ی بد می گیرم یا خوب زندگی می کنم و نتیجه ی خوب می بینم حرفام خیلی شبیه کتاب های دینی مدرسه شد ولی مهم اینه که :
آخرش مرگه چه بد باشه چه خوب و چه بخوایش چه نخوایش!
مهم اینه که همینه که هست آخر زندگیت فقط به یه چیز می رسی :
مرگ!