2006/08/01

تی تی جون

با سلامی دوباره خدمت دوستان و آشنایان این دفعه می خواهم یک دکلمه ی کاملا چرت و پرت و یک شعر قشنگ برایتان بنویسم:

من و آسمان!


امشب برف
می بارد برف

امروز در محل پیچیده شد پیچیده

که برف می بارد برف

مادرم می گوید امشب آسمان ابری نیست

اگر آسمان ابری باشد برف می بارد

کنار پنجره نشستم

به آسمان نگاه کردم و گفتم:

ای آسمان ببار باران را بیاور بعد برف را

آسمان پاسخ داد:

امشب آسمان پر از ستاره های ریز و درشت است

امشب آسمان پر از ابر نیست

امشب در آسمان ماه دیده می شود

امشب آسمان پر از زیبا ییست

چگونه ببارم؟

در پاسخ گفتم:

مگر من آسمان را آفریدم

مگر من خوبی های زمین را آفریدم

مگر من برف و باران را آفریدم

مگر من باید کاری کنم که بباری

من برف می خواهم برف

اگر برف را نیاوری با تو قهر می شوم قهر

آسمان گفت:

این چیزها را به خدا بگو

او است که تمام جهان را با تمام خوبی ها و بدی ها آفریده

مگر من این چیزهایی که تو گفتی آفریدم

من خودم هم شک دارم چون ممکن است فردا ببارم

ممکن است تا ساعی رو به 4 گذاشت ببارم

آن ها همین طور با هم حرف زدند

تا صبح شد وسر ساعت4 آسمان بارید

این اون چرت و پرت بود و

حالا شعر قشنگ

تی تی جون

تی تی جونم تی تی جون

دوسش دارم مثل هلو

قد و بالاش درازه

چشمش آبی و ابروش سیاهه

من که مامانش بودم

مامانه خوبی براش بودم

پیراهن عروسکو کردم تنش

زیبا بود توی تنش

زیبابود اون روزها

اما گذشت اون روز ها

گذشت و رفت اون روز ها

رفت آن خوبی ها

گذشت و رفت آن زیبایی ها

خوبی ها رفت و آمد بدی ها

چه روز هایی بود آن روز ها

وقتی که او رفت ستاره هم رفت

تا دو هفته بر نگشت

دوباره باز آمد و یاد او را آورد

می لیسید مرا

با لیسیدنش بوسه می زد

مرا بغلش می کردم می خواباندمش

به او کاهو و شیر می دادم

زیبا بود این کارم

تی تی جونم تی تی جون

یه خرگوش بود مثل هلو