فصل 2 : معرفی !!!
شیدا: اردلان تو ذهن خیلی خیلی خیلی خلاقی داری ول....!
نیوشا پرید وسط حرفش وگفت :آره ...!آره...! اختراعات واقعا محشرن !
انوش حرف نیوشا رو تایید کرد و گفت : آره محشرن ولی همیشه یه مشکل کوچولو دارن .
کاوه حرف انوش رو ادامه داد و گفت : اونم اینه که ما نمی تونیم بریم وسط دعوا بگیم فرنود جان شما آدامس میل ندارین؟؟!!
شراره جواب داد : آره بعد اون موقعست که همه ی آدامسو بچپونه تو دهنت و بهت بگه نه گاوه جون همشو خودت بخور !!
همه زدن زیر خنده حتی قاسم که پشت در گوش وایستاده بود و از موضوع خبر نداشت می خندید ولی خیلی خودشو می پایید که بچه ها صداشو نشنون و لو نره .
کاوه به مسخره گفت : هه هه !!؟؟
بعد با لحن جدی و عصبانی ادامه داد : تمومش کنین آخرین بارتون باشه که اسم منو مسخره می کنین.
اردلان به خاطر این که اختراعش به درد نخورده بود تا حالا ساکت بود گفت : ای بابا شراره تمومش کن دیگه گاوه جوووون ناراحت شد...!
باز همه زدن زیر خنده .
کاوه داد زد : دست همتون طلا ...!
و با شدت در رو وا کرد و دید که قاسم پشت در وایستاده . کاوه که از همون روز اول با قاسم لج بود گفت : تعارف نکن بیا تو ...! فکر نمی کنی اگه در می زدی و با اطلاع دادن و اجازه گرفتن به حرفامون گوش می دادی مؤدبانه تر بود؟؟!!
شیدا که متوجه حرف ها و رفتار کاوه شده بود گفت : کاوه از دست ما ناراحتی چرا رو سر اون بیچاره خالی می کنی ؟! بیا تو قاسم .
قاسم که از رفتار صمیمی شیدا خوش حال شده بود با پر رویی رفت تو.
انوش که ماتش برده بود گفت : رو رو برم ! گاوه جووون بیا تو شراره قول می ده دیگه کاوه صدات نکنه همیشه بهت بگه گاوه !
کاوه یه نگاه همچین عصبی به انوش زد ( از اونایی که تا آدم به چشمشون نگاه می کنه می فهمه دارن می گن یا حرفتو پس بگیر یا همین الان درسته قورتت می دم و یه خرده همچین شلوارشو نم دار می کنه )
انوش هم همینجوری با اون لبخند ابلهانه ی همیشگیش تو چشمای کاوه زل زد و گفت : کاوه قبلا بابت این نگاهت بهت می گفتم شاشیدم خودمو ! یا در رو می بندی میای مثل بچه ی آدم که نیستی می شینی سر جات یا یه چیز دیگه بهت می گم ! خودت انتخاب کن ؟
کاوه گفت : مثلا چی می خوای بگی ؟؟!!
انوش جواب داد : این دفعه بهت می گم نگات باعث شد ....!
کاوه پرید وسط حرفش و گفت : خیله خب بابا ادامه نده هر چی آبرو داشتیم بردی ! تمومش کن!
در رو بست و گفت : در ضمن آخرین بارم هست که می بخشمتون .
قاسم خیلی منتظر شد ولی هیشکی بلند نشد تا دیگران رو به اون معرفی کنه پس گفت : من که نباید معرفی کنم باید بکنم؟؟!!
شیدا گفت : مثل همیشه کار خودمه . این دوست من شراره ست . اسمش واقعا بهش میاد درست عین شراره ی آتیش پر جنب و جوشه ولی گاهی وقتا هم خاموش میشه مثل شراره ی آتیش که بعد از چند ثانیه خاموش میشه !
شراره با حالت معذبی برای قاسم دست تکون داد و لبخند زد . قاسم هم گفت : خوش بختم ! شراره جواب داد : هم چنین!
شیدا می خواست بقیه رو معرفی کنه که انوش گفت: وایسا...! از این به بعد رو بذار به عهده ی من...!
شیدا با حرکت سر موافقتش رو نشون داد و نشست سر جاش .
انوش ادامه داد : من انوشیروان هستم بهم می گن انوش چیز دیگه نمی گن چون : 1_ جرأتش رو ندارن ! 2_ می دونن ضایع می شن ! 3_چون می دونن اگه یه صفت روی من بذارن 2 روز بعد کل مدرسه با یه اسمی صداشون می کنن که حتی تو ترسناک ترین کابوس هاشون اونو نمی شنون .
قاسم یه جوری بهش زل زد که می گفت یا بیشتر توضیح بده یا اعتراف می کنم که خیلی خنگم .
کاوه پا در میونی کرد و گفت : از کلمات بد استفاده می کنه لطفا توضیح بیشتر نخواه !
قاسم تازه گرفت که اونا چی می گن گفت : آهان ادامه بده...!
انوش به اردلان اشاره کرد و گفت : این اردلان هستش ما بهش می گیم اردی...! حالا دیگه خیلی بخوایم صمیمی باهاش رفتار کنیم بهش می گیم عر عرو ...! این مخترع گروه ماست ! اختراعاتش حرف نداره و فقط به درد این می خوره که اردوان داداش کوچیکش رو تهدید کنه که راجع به خرابکاری هاش چیزی به مامانش اینا نگه ! ولی از اردوان خوشم میاد بچه ی تخسیه همیشه با وجود تهدید های اردلان میره همه چی رو به مامانش میگه در مواقع خاص که می دونه اردلان حسابی تنبیه می شه به باباش می گه ما بهش می گیم دوان دوان این بچه همیشه میدوئه هیچ وقت نمی تونی ببینی راه بره لامصب اسمش هم بهش میاد اردوان : دوان دوان خداییش هیجان انگیز نیست ...!!؟؟
اردلان که دیگه حسابی جوش آورده بود گفت : بسه دیگه قرار بود منو معرفی کنی نه اون بچه تخس و فضول رو .
انوش گفت خب بابا ! قورتم نده من که « قورباغه رو قورت بده » نوشته ی «برایان تریسی» نیستم! (بچه ها می دونم ربطی به داستانم نداره فقط می خواستم یه اشاره به یه نویسنده ی معروف کرده باشم !!!) این هم گاوه جووون خودمونه ! اوه...؟؟؟!!!! ببخشید کاوه جووون!!
قاسم گفت : یه سوال ؟؟؟
همه جوری به قاسم نگاه می کنن که انگار هر کی زودتر جواب بده برنده ست . مثل همیشه همه به جز کاوه!!
قاسم گفت : فرنود کیه ؟
کاوه گفت : خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم گوش وایستاده بودی .
همه یه ااااووووو بلند بالا گفتن و غر زدن که فکر کردیم چی میخوای بپرسی ....!!!!
انوش جواب داد : فرنود سر دسته ی یه گروه هستن که توی مدرسه مخالف ما هستن البته ..... مدرسه که چه عرض کنم همه جای دنیا با ما دشمنن کلا البته نه این که فکر کنی ما با اونا خوب هستیم و فقط اونا با ما بدن نخیر ما هم با هاشون بدیم !
قاسم گفت : شما خیلی سخت حرف می زنین خیلی خیلی سخت حرفتون رو می زنین وقتی می گین من متوجه می شم اما زمانی که می خواین توضیح بدین و برای من بازش کنین تا من بهتر متوجه بشم پیچیدش می کنین ومن گیج می شم !
نیوشا گفت : پس من می گم که تو متوجه بشی ببین فرنود یه گروه 6 نفره داره مثل ما 3 تا پسر و 3 تا دختر ! تا اینجا که متوجه شدی؟؟؟!!!
قاسم گفت : آره ادامه بده ...!
نیوشا ادامه داد : تو هر اسمی روی فرنود بذاری مناسبش نیست کمه براش ...! ببین چه جونوری هست ...! یه خواهر داره عسل بهش می گن هانی تا اینجا متوجه شدی؟؟؟!!!
قاسم گفت : آره ولی چرا هانی ؟؟
نیوشا جواب داد : چون عسل در زبان انگلیسی میشه هانی !
کاوه و انوش با هم گفتن : فکر نمی کردم انقدر احمق باشی یعنی انقدر سطح اموخته هات پایینه؟؟؟!!!
قاسم برای اولین بار جوابشونو داد و گفت : من وقتم رو پای این سوسول بازی ها هدر نمی کردم !
انوش هم جواب داد : اگه به انگلیسی می گی سوسول بازی پس حتما به ریاضی می گی جلف بازی!
قاسم گفت : همینطوره !!!
و همه زدن زیر خنده !!!
قاسم به نیوشا گفت : ادامه بده !!
نیوشا به انوش و کاوه که هنوز داشتن می خندیدن گفت : تمومش کنین!
و ادامه داد : داشتم می گفتم عسل 2 تا دوست دو قلو داره اسماشون مهتاج و مهناز ه ! یه داداش دارن اسمش مهبد ه خب حالا شدن 2 تا پسر سومی هم یه پسر لوسو مامانیه که اسمش باربد ه ! با توجه به این که بچه ننه هست همش سوتی می ده و گند می زنه به نقشه های مهبد !!! مهبد خیلی پسر با هوشیه اگه در انتخاب گروهش یه کم تأمل می کرد ما به جای انوش اونو انتخاب می کردیم !