2008/05/22

کیش1: رو کم کنی

بچه ها مطلبی رو که امروز می ذارم برای رو کم کنی هستش .

می خوام به یکی از دوستان اینترنتی خودم بفهمونم که وقتی فکر می کنی یه پا عکاسی و می خوای پز بدی اول یه نگاه به اطرافیانت بنداز ببین یه وقت از تو عکاس تر نباشن که وقتی پز میای جلوشون ضایع نشی !(حالا بعدا با خود اون شخص در میون می ذارم که منظورم خودش بود که انقد پز عکاس بودنش رو برای من نیاد.)

حتما بیشترتون ( حالا نه همتون ) می دونید که من 8 تا 12 اردیبهشت رو رفته بودم کیش. خ.ش گذشت ولی نه اونقدر که فکرشو می کردم همون یه ذره هم که خوش گذشت به خاطر این بود که یه هفته بر عکس بقیه دوستام نرفتم مدرسه.

صبح پا می شدیم :

_:ترمه پاشو الان صبحانه ی هتل تموم میشه!

_:ساعت چنده؟

_: 10.

آخه خداییش بیدار شدن در ساعت 10 صبح خیلی خیلی زوره!

تا می نشستیم یه لقمه کوفت کنیم بقیه پا می شدن :

_:ترمه پاشو الان پاساژا می بندن !

می رفتیم توی پاساژ تا میومدم یه خرده توی پاساژا بگردم از یه چیز خوشم بیاد بقیه می گفتن:

_:خب ما همه ی مغازه ها رو دیدیم بریم یه پاساژ دیگه !

دوباره همون برنامه تکرار می شد تا ساعت 2 . اون موقع بود که همه میگفتن:

_:بریم نهار که الان رستورانا می بندن!

بعد از رستوران هم می گفتن :

_:خب بریم دم اسکله !

قشنگ ترین لحظه ی کیش برای من همون اسکله بود که کفشامونو در میاوردیم و پا هامونو می کردیم توی آب و هر 2 ثانیه به 2 ثانیه خم می شدیم تا چند تا تیکه سنگ و صدف رنگی جمع کنیم .

نیم ساعت اونجا راه می رفتیم دوباره می گفتن:

_:خب پاساژا باز کردن بریم خرید این برنامه(از این پاساژ به اون پاساژ رفتن ) یه چند بار تکرار می شد تا ساعت 9 ما که تا اون موقع همه پخش شده بودیم 2 ساعت طول می کشید تا همه جمع بشیم و بریم واسه شام. ساعت 11 میومدیم بیرون می رفتیم دوچرخه سواری که باید بگم اون هم اصلا حال نداد چون دوچرخه هاش واقعا افتضاح بود پدر آدم در میومد تا ترمز بگیره یا دور بزنه.

نقاط تفریحی ای دیگه ای که رفتیم بولینگ بود که اونم یه ساعت گرفتیم که من 45 دقیقه اش رو بازی نکردم یه جای دیگه هم جت اسکی بود که اونم به خاطر خراب کاری یی که کرده بودم کوفتم شد (گوشی خواهرم رو انداختم تو آب اصلا کار خوبی کردم ) یه بار هم رفتیم کشتس یونانی به گل نشسته خیلی جالب بود من بیشتر از همه از اون قسمت کیش خوشم اومد توضیحات بیشتر بمونه برای مطلب جدید بعدی . فعلا می خوام چند تا عکس از همون کشتی یونانی بذارم که خودم گرفتم تا روی اون دوستم رو که فکر می کنه یه پا عکاسه کم کنم !D:

2008/05/13

نمایشگاه کتاب

این هفته نمایشگاه بین المللی کتاب افتتاح می شه ،نمایشگاه کتاب خیلی چیز با حالیه بازم علافی تو غرفه ها و گوشت کوبیده شدن وسط مردم و تزریق سیب زمینی توی رگ و سوت سوتک خریدن از دستفروش ها ....

واسه ی همین گفتم برم پیش رفیقم که خیلی حالیشه و با یه قلپ نوشابه ی گاز دار می تونه سه تا ... (بگذریم)،برش دارم و بریم نمایشگاه . وقتی رسیدم خونه شون دیدم ناقلا نشسته با رفقا یه چیزای بالای دیپلم می گه ! خلاصه این شما و اینم رفیق من :

نشسته بودیم با دوستان با دوستان درباره ی سینمای موج نوی فرانسه بحث می کردیم و تازه بحثمون به جاهای لذت بخش رسیده بودیم و داشتیم تاثیر این سینما رو روی سینمای کیا رستمی بررسی می کردیم که ناگهان این خروس بی محل از آسمون نازل شد و گیر داد که پاشو بریم نمایشگاه کتاب. پسر هیچ کس مثل این موجود بی چشم نمی تونه آدمو از زندگی پشیمون کنه . هر چی پز روشنفکری اومده بودم دود شد رفت هوا.

به خاطر همین گفتم چطوره یه راهنما ی کوچیک برای رفتن به نمایشگاه تهیه کنم تا اگه شما هم گیره یه ادم مثل این افتادین و مجبور شدین برین نمایشگاه کتاب ، ازش استفاده کنین.

1. مرحله ی اول پیدا کردن راهی برای رسیدن به نمایشگاه که البته خیلی سخت نیس . چون در این روز ها اگه گوش هاتون رو تیز کنین انسان های متعهد زیادی رو می بینین که دارن داد می زنن : نمایشگاه کتاب 2 نفر . حتی یه بار من انسان شریفی رو دیدم که داد می زد : نمایشگاه کتاب 12 نفر . (راننده مینی بوس بود)به هر حال یکی از این ماشین ها رو انتخاب کنین و سوار شین ، چون هیچ فرقی با هم ندارن و علاوه بر این که دو برابر کرایه ی معمول رو ازتون می گیرن ، دو سه هزار متری هم مونده به نمایشگاه می گن خ.ش اومدین و به خاطر ترافیک ، بالاتر نمی رن و باید بقیه راهو پیاده برین .

تبصره:بدیهی است اگه پدرتون ماشین داره ، بهتره ارزش فرهنگ کتاب خونی رو هر شب در خونه متذکر بشین تا بالاخره روز آخر شما رو ببرن نمایشگاه . دل سنگ هم در برابر اشک ها و ناله های یه کودک کتابخون و فرهنگ دوست نرم میشه ! امتحان کنید !

2. پس از این که این مرحله رو با موفقیت پشت سر گذاشتین وارد level بعد می شین که جزو مراحل دشوار بازیه : گذر از دالن وحشت.

یه مسیر حدود200_300 متری باریک که هر طرف اونو تعدادی تعدادی انسان فرهنگ دوست تصرف کردن و سعی می کنن تمام مایحتاج مردم رو در عرض 10_12 روز توی حلقشون کنن!از آخرین مدل سبزی خرد کن گرفته تا جدید ترین شلوارکهای دوخت فرانسه.اگر سالم از این قسمت رد شوینو چیزی هم از پول هتی توی جیب تون کم نشد، به خودتون افتخار کنین.

3. برای سپری کردن این قسمت بهتره یه دوچرخه ای،اسکیتی،یا هرچیز دیگه ای که چرخ داشته باشه همراه همراه داشته باشین و ازش استفاده کنین، چون پیاده روی دردناک ترین و طولانی ترین قسمت بازدید از نمایشگاهه و اگه تو مرحله ی دوم از پا در نیاین در این مرحله حتما کله پا میشین!

4. این مرحله شیرین ترین قسمت سفر ما به دل فرهنگه که حتی عده ای اونو تنها هدف از رفتن به نمایشگاه عنوان می کنن «سیب زمینی سرخ کرده و ذرت مکزیکی» احتمالا هر 10 متر یه غرفه فروش سیب زمینی سرخ کرده می بینن ، در نتیجه درنگ نکنین و تصمیم لذت بخش زندگی تون رو بگیرین.

تبصره 1: برای بیشتر لذت بردن از این مرحله ، می تونین روی چمن های دور و بر دراز بکشین و در حالی که دارین به نعمت های ریز و درشت اطراف نگاه می کنین از سیب زمینی ها لذت کافی ببرن.

تبصره 2: عده ای معتقدند قسمت پیدا کردن چمن مناسب برای ولو شدن خودش به مرحله بسیار حساس و حیاتیه ، چون علاوه بر این که باید یه منطقه توپ رو انتخاب کنین که به همه جهت دید داشته باشه ، باید مراقب باشین که خیس نباشه و تازه قبل از شما یه خانواده ی فرهنگ دوست و متمدن تصمیم نگرفته باشه با پتو و گاز پیک نیکی و چادر و کیسه خواب اونجا آموزش های پیشاهنگی رو بگذرونه!البته اگه سر ظهر به این مرحله رسیدین بد نیست با یکی از همین خانواده های نازنین پیوند دوستی برپا کنین چون به هر حال یه پیاله آش رشته و یه فنجون چایی تو بساطشون پیدا می شه.

5. مرحله نسبتا سخت بعدی پیدا کردن نقشه نمایشگاه و تعیین مسیر سالن هاییه که می خواین برین. این مرحله از این جهت سخت به شمار میره که بعضا دیده شده سر نقشه نمایشگاه خون های بسیاری ریخته شده و حتی ممکنه کار به دویل هم برسه. این مرحله نیازمند هوش ، دقت و سرعت عمل بالاییه . از توانایی هاتون استفاده کنین.

6. این مرحله احتمالا بی اهمیت ترین قسمت رفتن به نمایشگاهه و اون هم رفتن به سالن های مختلف و دید زدن کتاب هاست . چون این مرحله طرفداران زیادی نداره تنها با چند تا پیشنهاد قضیه رو جمع و جور می کنم :

اول:به هیچ وجه سراغ سالن های مخصوص کتاب های کودکان نرین ، چون اوج هنر نمایی این سالن ها آوردن 2 تا عروسک کج و کوله ی تلویزیونی و داد و بیداد مجید قناده . فوقش یه استخر توپ داشته باشه که اون هم ممکنه از بس بچه هایی که قبل از شما به این مرحله رسیدن توپ هاش رو برای خودشون برده باشن که احتمالا شما با مخ به کف استخر بخورین . تازه کتاب هاش هم چنگی به دل نمی زنه ، یا «حسنی نگو یه دسته گل» دارن یا «بررسی زندگی سوسمار های بی رحم در سواحل ماداگاسکار».

دوم:سالن های مربوط به کتاب های درسی هم هیچ دردی رو دوا نمی کنه جز این که ادم برای نیم ساعت متحول میشه و تصمیم می گیره درسخون ترین موجود روی زمین بشه. در این مرحله اگه زیاد احساساتی بشین ممکنه تمام پولتون رو بالای انواع و اقسام کتاب های درسی و غیر درسی حروم کنین و بعدش که اومدین خونه احساس کنین عجب گوش های درازی دارین!

اشتباه نکنین این سالن ها هیچ دردی از من و شما دوا نمی کنه .

سوم:وارد سالن های کتاب داخلی هم نشین ، آخه آدم عاقل می ره یه جایی که گوشت کوبیده بشه؟!

چهارم:سالن های کتب خارجی رو از دست ندین!چون هم خلوته ، هم این که اگه شیطون گولتون بزنه و بخواین کتاب بخرین این قدر پیچ و خم داره و معما باید حل کنین که به عمرتون کفاف نمی ده و تازه اگه اون دوچرخه یا اسکیت مرحله ی سوم رو همراه داشته باشین می تونین از این سر سالن تا اون سر سالن برای خودتون ویراژ بدین و صفا کنین .

7. بزرگترین اشتباهی که ممکنه در طول مسیر مرتکب بشین اینه که به در خواست های طفل های صغیر درونتون برای بستنی و نوشابه و آب میوه پاسخ مثبت بدین ! در این صورت احتمالا بعد از این که دو سه ساعتی توی نمایشگاه چرخ زدین مجبور می شین دو سه ساعت هم توی صف گلاب به روتون منتظر بشین و ممکنه صحنه های نه چندان دلنشینی هم مشاهده کنین . آدم عاقل همیشه فکر آینده رو می کنه و هر جایی نوشابه و آب میوه نمی خوره !

البته چون انسان همیشه خطا می کنه و کاریش نمی شه کرد ، اگه مجبور به استفاده از گلاب به روتون شدین از چمن ها و درخت های نواحی دور افتاده استفاده کنین.

8. خوبی نمایشگاه کتاب اینه که کنارش جشنواره ی مطبوعات هم برگزار می شه و بعد از کلی پیاده روی می شه به اسم شرکت در نظر خواهی فلان نشریه محلی یه نیم ساعتی روی مبل و زیر کولر لم داد . یادتون نره که تا می تونین از نشریه ای که توی غرفه اش نشستین تعریف کنین و بگین که تمام شماره های اونو توی خونه تون جمع کردین !

9. برگشتن به خونه هم مرحله ی چندان سختی نیست فقط همیشه دو برابر کرایه ای که برای اومدن به نمایشگاه پرداختین ، برای برگشت توی جیبتون نگه دارین . این قانون طبیعته !