2008/08/03

اردبیل 1: کارخونه






وقتی داشتیم به طرف اردبیل حرکت می کردیم ماشین همراهمون که عموم و خانواده اش بودند راهنما زدن و با صد اشاره به ما فهموندن که مثل اونا دور بزنیم ! ما هم گفتیم : حتما اتفاقی افتاده !

پس ما هم دور زدیم ! بابا که ماشینو نگه داشت دیدم زن عموم از ماشین پیاده شده و به طرف ما می دوئه ! کل خانواده یه آه بلند بالا کشیدیم و وضعیت رو پیش بینی کردیم :

باز هم زن عمو یه چیزو جا گذاشته !

که صد البته پیش بینیمون درست از آب در اومد ! اه از دست این زن عموی فراموش کار من همیشه یه چیز یادش میره ! خلاصه اونا برگشتن رشت ما هم رامونو کشیدیم رفتیم طرف صومعه سرا .

اونجا قرار گذاشتیم که دم شهرک بابام اینا همدیگرو ببینیم از شانس ما کارخونه ی عموم هم توی اون شهرک بود ! اونجا که رفتیم نیم ساعت زور زدیم تا کارخونه ی عموم رو پیدا کنیم که تا رسیدن عموم اینا حوصله مون سر نره !

به هر حال کارخونه باز بود و من هم تا حالا کارخونه ی عموم رو ندیده بودم خلاصه دوربین رو برداشتم و شروع کردم به دور زدن !

هی عکس می گرفتم منتظر پیدا کردن یه سوژه ی درست و حسابی بودم که گیرم نیومد همین جوری از چیزای معمولی عکس گرفتم که بعضیاشون محشر از آب در اومدن مراحل رو هم براتون توضیح می دم :

عکس اول : این پارچ ها رو از توی قالب در آوردن و گذاشتن اونجا تا بعدا رنگشون کنن !

عکس دوم : الان این آقائه داره این قوری رو رنگ می کنه ! ( من عاشق این عکسم ! به امواجی که روی آب ایجاد شده نگاه کنین !)

عکس سوم : الان این قوری ها رو چیدن روی یه سری آجر و می فرستنشون توی تنور تا رنگشون خشک شه ! ( به اون نور نارنجی نگاه کنین آقائه می گفت 1200 درجه حرارت داره !)

عکس چهارم : اون قوری ها رو که از توی تنور در میارن این شکلی می شه ! ( لابد براتون سوال پیش اومد که اینا چه جوری براق شدن ؟ برای من هم پیش اومد ولی تنها جوابی که شنیدم این بود : ما اون تو عجی مجی می کنیم وقتی میان بیرون براق می شن ! )

عکس پنجم : بعد یه خانومه یه عکس برگردون هایی رو می چسبونه روی قوری ها بعد این شکلی می شن !

بعد هم عموم اینا اومدن و ما به طرف اردبیل حرکت کردیم !

در مورد اردبیل چیز های زیادی دارم که بگم ولی بقیه اش برای بعد !

3 برام یه بره بکش!:

Anonymous said...

afarin alieeeeeeeeee ! makhsoosan aks hat

alireza ! said...

salam ! kheili khoob mitooni sharhe ye mozoo ro benvisi vaghean khoobe ! aks haiam ke gerefti lobbe matlabo kheili khoob miresoone dar koll kheili khoobe ! edame bede !

علیرضا said...

هممم، جالب بود... اون براق شدن هم احتمالاً به خاطر یه جور تغییرات شیمیایی توی رنگه... ولی من یه سوالی که واسم پیش اومده اینه که وقتی این قوری‌های رنگی رو در میارن، جای دستشون روش نمیمونه؟!